تبلیغات
هفت سپهر - معراج
 
هفت سپهر
صفحه نخست         تماس با مدیر         پست الکترونیک        RSS         ATOM
 
 
چهارشنبه 8 بهمن 1393 :: نویسنده : سید محمد حسینی

معراج   پیامبر اکرم صل الله علیه و آله و سلم

به نام خداوند بخشنده مهربان

 

سلام


قرنها پیش، پیامبر اكرم صل الله علیه و آله و سلم در چنین شبی به سفری دور و دراز دعوت شد و از زمین و زمینیان فاصله گرفت و آنقدر بالا رفت تا به سعادت هم صحبتی با خدای متعال آن هم با فاصله ی بسیار نزدیكی رسید.یكی از زیباترین شبهای عالم هستی. شب معراج.

 

بِِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ

سُبْحَانَ الَّذِی أَسْرَى بِعَبْدِهِ لَیْلاً مِّنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الأَقْصَى الَّذِی بَارَكْنَا حَوْلَهُ لِنُرِیَهُ مِنْ آیَاتِنَا إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ البَصِیرُ

منزّه است آن [خدایى] كه بنده ‏اش را شبانگاهى از مسجد الحرام به سوى مسجد الاقصى كه پیرامون آن را بركت داده ‏ایم سیر داد تا

از نشانه ‏هاى خود به او بنمایانیم كه او همان شنواى بیناست.

 

آیه یك ؛ سوره ی مباركه اسراء

 

در روایات آمده است كه رسول اكرم صل الله علیه و آله و سلم در شب هفدهم ماه مبارك رمضان سال دهم بعثت، در شهر مكّه و در خانه ی "‏امّ هانی"، دختر عموی خود ]دختر ابی طالب و خواهر امیرالمؤمنین حضرت علی علیه السلام[ بود و از آنجا به معراج رفت و مجموع مدتی‏ كه آن حضرت به سرزمین بیت المقدس و مسجدالاقصی و آسمانها رفت و بازگشت، از یك شب بیشتر طول نكشید. به طوری كه صبح ِ‏آن شب را در همان خانه بود و در "تفسیر عیاشی" از امام ‏صادق علیه السلام روایت است كه فرمودند:"رسول خدا صل الله علیه و آله و سلم نماز عشاء و نماز صبح را در مكّه خواند" ؛ یعنی اسراء و معراج در این فاصله اتفاق افتاد.

 

شرح ماوقع:

از پیامبر اكرم صل الله علیه و آله و سلم نقل است كه فرمودند:

"در شب معراج جبرئیل نزد من آمد و گفت:ای محمّد! برخیز.

برخاستم و كنار در رفتم. ناگاه جبرئیل و میكائیل و اسرافیل را در آنجا دیدم. جبرئیل، مَركَبی به نام "بُراق" نزد من آورد و به من گفت: سوار شو.

"بُراق" از الاغ بزرگتر و از قاطر كوچكتر بود. دارای دو بال بود و هر گام كه بر می داشت، تا جائی را كه چشم می دید، می‏پیمود. "بُراق" صورتی چون صورت آدمی و پاهایش مانند پای شتر بود و سرعت این مَركَب همانند سرعت ‏برق و نور بوده است.

رسول خدا صل الله علیه و آله و سلم بر آن سوار شده و به سوی بیت المقدس حركت كرد و در راه در چند نقطه ‏ایستاد و نماز گذارد.

اول: درمدینه و هجرتگاهی كه سالهای‏ بعد رسول خدا صل الله علیه و آله و سلم به آنجا هجرت فرمود.

دوم: مسجد كوفه.

سوم: در طور سیناء و بیت اللحم [زادگاه حضرت ‏عیسی علیه السلام].

چهارم:در مسجد الاقصی وارد شد و در آنجا نماز گذارده ‏و سپس از آنجا به آسمان رفت.

 

در آن شب "دنیا"، به صورت زنی زیبا و آرایش كرده خود را بر پیامبر اكرم صل الله علیه و آله و سلم عرضه كرد ولی رسول خدا صل الله علیه و آله و سلم به وی توجهی نكرده از او در گذشت.

سپس به "آسمانِ دنیا" صعود كرد و در آنجا حضرت آدم علیه السلام را دید.

 

آسمان اول:

آنگاه فرشتگان دسته دسته به استقبال پیامبر اكرم صل الله علیه و آله و سلم آمده و با روی خندان بر آن حضرت سلام كرده و تهنیت و تبریك گفتند. در روایات نقل است که ‏رسول خدا صل الله علیه و آله و سلم فرمودند:

"فرشته‏ ای را در آنجا دیدم كه بزرگتر از او ندیده بودم و برخلاف دیگران چهره‏ ای درهم و خشمناك‏ داشت و مانند دیگران تبریك گفت ولی خنده بر لب نداشت و چون نامش را از جبرئیل پرسیدم گفت:

"این مالك دوزخ‏ است و هرگز نخندیده است و پیوسته خشمش بر دشمنان خدا و گنهكاران افزوده می شود".

بر او سلام كردم و پس از اینكه جواب ‏سلام مرا داد از جبرئیل خواستم دستور دهد تا دوزخ را به من نشان ‏دهد و چون سرپوش را برداشت، لهیبی از آن برخاست كه فضا را فرا گرفت و من گمان كردم ما را فرا خواهد گرفت، پس از وی ‏خواستم آن را به حال خود برگرداند".

پیامبر اكرم صل الله علیه و آله و سلم در آن شب "ملك الموت" را نیز مشاهده ‏كرد كه لوحی از نور در دست او بود و پس از گفتگوئی كه با آن حضرت داشت عرض كرد:

"همگی دنیا در دست من همچون‏ دِرْهَم و سكّه‏ ای است كه در دست مردی باشد و آن را پشت و رو كند و هیچ خانه ‏ای نیست جز آنكه من در هر روز پنج ‏بار بدان ‏سركشی می كنم و چون برمرده ‏ای گریه می‏ كنند به آنها می‏ گویم:گریه نكنید! كه من باز هم پیش شما خواهم آمد و پس‏ از آن نیز بارها می آیم تا آنكه یكی از شما باقی نماند".

در اینجا رسول خدا صل الله علیه و آله و سلم فرمودند:"به راستی كه مرگ بالاترین مصیبت و سخت ‏ترین حادثه است" و جبرئیل در پاسخ گفت:"حوادث پس ‏از مرگ سخت ‏تر از آن است".

پیامبر اكرم صل الله علیه و آله و سلم در ادامه فرمودند كه:

از آنجا بر گروهی گذشتم كه پیش روی آنها ظرف هائی ازگوشت پاك و گوشت ناپاك بود و آنها ناپاك را می‏ خوردند و پاك را می گذاردند. از جبرئیل پرسیدم:"اینها چه كسانی هستند؟"

گفت:"افرادی از امّت تو هستند كه مال حرام می خورند و مال حلال را وا می گذارند".

سپس مردمی‏ را دیدم كه لبانی چون لبان شتران داشتند و گوشت های پهلویشان را بریده و در دهانشان می گذاردند. پرسیدم:"اینها كیانند؟"

گفت:"اینها كسانی هستند كه از مردمان عیب جوئی می‏ كنند"؛ و مردمان‏ دیگری را دیدم كه سرشان را با سنگ می كوفتند و چون حال آنها را پرسیدم پاسخ داد:"اینان كسانی هستند كه نماز شامگاه و عشاء را نمی خوانده و می خفتند" و مردمی را دیدم كه آتش در دهانشان‏ می ریختند و از نشیمن گاهشان بیرون می ‏آمد و چون وضع آنها را پرسیدم گفت:"اینان كسانی هستند كه اموال یتیمان را به ستم‏ می خورند" و گروهی را دیدم كه شكم های بزرگی داشتند و نمی‏ توانستند از جا برخیزند. گفتم:"ای جبرئیل! اینها كیانند؟"

گفت:"كسانی هستند كه ربا می خورند"؛

و زنانی را دیدم كه به عذاب های بسیاری دچار بودند.

زنی را به موی سرش آویزان دیدم كه مغز سرش جوش آمده بود و زنی را به زبان آویزان دیدم كه از حمیم(آب جوشان) جهنم در حلق او می ریختند و زنی را از سینه هایش آویزان دیدم و زنی را دیدم كه گوشت تنش را می خورد و آتش از زیر او فروزان بود و زنی را دیدم كه پاهایش را به دستهایش بسته بودند و مارها و عقرب ها بر سرش ریخته بودند و زنی را كور و كر و گنگ در تابوتی از آتش مشاهده كردم كه مُخ سرش از بینی او خارج می شد و بدنش را خورده و پیسی فرا گرفته بود و زنی را به پاهایش آویزان در تنوری از آتش دیدم و زنی را دیدم كه گوشت تنش را از پائین تا بالا با مقراض(قیچی) آتشین می‏ بریدند و زنی را دیدم كه صورت و دست هایش سوخته بود و امعاء خود را می خورد و زنی را دیدم كه ‏سرش سر خوك و بدنش بدن الاغ و به هزار هزار نوع عذاب گرفتار بود و زنی را به صورت سگ دیدم كه آتش از پائین، در شكمش می ریختند و از دهانش بیرون می آمد و فرشتگان با گرزهای آهنین به سر و بدنشان می كوفتند.

پرسیدم:"این زنان چه گناهی مرتكب شده اند كه‏ خداوند چنین عذابی برایشان مقرّر داشته است؟" گفت:"آن زنی كه به موی سر آویزان شده‏ بود زنی بود كه موی سر خود را از مردان نامحرم نمی ‏پوشانید و اما آنكه به زبان آویزان بود زنی بود كه با زبان، شوهر خود را می آزرد و آنكه از سینه آویزان بود زنی بود كه از شوهر خود در بستر اطاعت نمی‏ كرد و زنی كه به پاها آویزان بود زنی بود كه بی‏ اجازه شوهر از خانه بیرون می رفت و اما آنكه گوشت ‏بدنش را می خورد آن زنی بود كه بدن خود را برای نامحرم ‏آرایش می كرد و اما زنی كه دست هایش را به پاها بسته بودند و مار و عقرب ها بر او مسلّط گشته زنی بود كه به طهارت بدن و لباس خود اهمیّت نداده و نظافت نداشت و نسبت ‏به نماز خود بی ‏اهمّیت ‏بود؛ و امّا آنكه كور و كر و گنگ بود آن ‏زنی بود كه از زنا فرزنددار شده و آن را به گردن شوهرش انداخته و آن كه گوشت تنش را با مقراض می‏ بریدند آن زنی بود كه خود را در معرض مردان قرار می داد و آنكه صورت و بدنش سوخته و از امعاء خود می خورد زنی بود كه وسائل زنا برای دیگران فراهم می كرد و آنكه سرش سر خوك و بدنش بدن الاغ بود، زن سخن چین ِدروغگو بود و آنكه صورتش صورت سگ بود و آتش در دلش می ریختند، زنان خواننده و نوازنده بودند".

 

آسمان دوم:

روایت است از پیامبر اكرم صل الله علیه و آله و سلم كه فرمودند:

"از آنجا به آسمان دوم رفتیم و در آنجا دو مرد را شبیه‏ به یكدیگر دیدم.

از جبرئیل پرسیدم:" اینان كیانند؟"

گفت:"آن دو، پسر خاله ی یكدیگر یحیی و عیسی علیه السلام هستند".

بر آنها سلام‏ كردم. پاسخ داده، تهنیت ورود به من گفتند. سپس فرشتگان زیادی‏ را دیدم كه به تسبیح پروردگار مشغول بودند و از آنجا به آسمان سوم بالا رفتیم".

 

آسمان سوم:

در آنجا مرد زیبائی را كه زیبائی او نسبت‏ به دیگران همچون ماه شب چهارده نسبت‏ به ستارگان بود، مشاهده كردم و چون نامش را پرسیدم جبرئیل ‏گفت:"این برادرت یوسف است".

بر او سلام كردم و پاسخ داد و تهنیت و تبریك گفت و فرشتگان بسیاری را نیز در آنجا دیدم.

 

آسمان چهارم:

از آنجا به آسمان چهارم بالا رفتیم و مردی را دیدم و چون از جبرئیل پرسیدم گفت:"او ادریس پیامبر است كه خدا وی را به اینجا آورده".

بر او سلام كرده، پاسخ داد و برای من آمرزش خواست و فرشتگان بسیاری را مانند آسمان های پیشین مشاهده كردم و همگی برای من و امّت من مژده ی خیر دادند.

 

آسمان پنجم:

سپس به آسمان پنجم رفتیم و در آنجا مردی را به سنّ كهولت‏ دیدم كه دورش را گروهی از امّتش گرفته بودند و چون پرسیدم‏ كیست؟ جبرئیل گفت:"هارون بن عمران است".

بر او سلام‏ كردم و پاسخ داد و فرشتگان بسیاری را مانند آسمان های دیگر مشاهده كردم.

 

آسمان ششم:

آنگاه به آسمان ششم بالا رفتیم و در آنجا مردی گندمگون و بلند قامت را دیدم كه می‏ گفت:

"بنی اسرائیل پندارند من‏ گرامی ‏ترین فرزندان آدم در پیشگاه خدا هستم ولی این مرد، از من ‏نزد خدا گرامی ‏تر است".

و چون از جبرئیل پرسیدم:"كیست؟" گفت:"برادرت موسی بن عمران است".

بر او سلام كردم؛ جواب‏ داد و همانند آسمان های دیگر فرشتگان بسیاری را در حال خشوع‏ دیدم.

 

آسمان هفتم:

سپس به آسمان هفتم رفتیم و در آنجا به فرشته‏ ای برخورد نكردم‏ جز آنكه گفت:

"ای محمّد! حجامت كن و به امّت‏ خود نیز سفارش حجامت را بكن".

در آنجا مردی را كه موی سر و صورتش، سیاه و سفید بود و روی تختی نشسته بود دیدم.

جبرئیل‏ گفت:"او پدرت ابراهیم است".

بر او سلام كرده، جواب داد و تهنیت و تبریك گفت و نیز فرمود:

"ای محمّد! امّت ‏خود را از جانب من‏ سلام برسان و به آنها بگو بهشت، آبش گوارا و خاكش پاك و پاكیزه و دشت های بسیاری خالی از درخت دارد و با ذكر هر جمله سبحان الله ، الحمدلله ،لا اله الا الله ،  الله اكبر و لاحول ولا قوة الا بالله‏ درختی در آن دشت ها غرس می گردد، امّت‏ خود را دستور بده تا درخت در آن زمین ها زیاد غرس كنند".

در آسمان هفتم نیز فرشتگانی را دیدم كه درآسمان های‏ پیشین دیده بودم.

سپس دریاهائی از نور كه از درخشندگی، چشم را خیره می كرد و دریاهائی از ظلمت و تاریكی و دریاهائی از برف و یخ ِلرزان دیدم و چون بیمناك‏ شدم جبرئیل گفت:"این قسمتی از مخلوقات خدا است".

سپس به "حجاب های نور" رسیدم.‏ جبرئیل از حركت ایستاد و به من گفت: برو!

گفتم:"ای‏ جبرئیل! در چنین جائی مرا تنها می‏ گذاری و از من مفارقت ‏می كنی؟"

گفت:"ای محمّد! اینجا آخرین نقطه‏ ای است كه صعود به آن را خدای عزّ و جل برای من مقرّر فرموده و اگر از اینجا بالاتر آیم پر و بالم می سوزد".

 

آنگاه با من وداع كرده و من پیش رفتم تا جایی ‏كه به "دریای نور" رسیدم و امواج مرا از نور به ظلمت و از ظلمت‏ به ‏نور وارد می‏ كرد تا جائی كه خدای تعالی می خواست مرا متوقف ‏كند و نگه دارد؛ آنگاه مرا مخاطب ساخته و فرمود:

"ای محمّد! چه كسی را در زمین میان امّتت به جای خود گذاشتی؟"

در حالی كه می دانستم خدای متعال خود بدان آگاه ‌تر است عرض كردم:"پروردگارا! برادرم را".

فرمود:"ای محمّد! علی بن ابی‌طالب را؟"

عرض كردم:"بلی ای خدای من!"

فرمود:"ای محمّد! من ابتدا از مقام ربوبیّت نظری بر زمین افكندم و تو را از آن اختیار كردم. هیچ گاه یادی از من نمی‌شود مگر اینكه تو نیز با من یاد كرده شوی. من خود محمودم و تو محمّد. سپس نظری دیگر بر زمین افكندم و از آن، علی بن ابی‌طالب را برگزیدم و او را وصّی تو قرار دادم.

ای محمّد! من؛ علی و فاطمه و حسن و حسین و امامان را از یك نور آفریدم؛ سپس ولایت ایشان را بر فرشتگان عرضه داشتم. هر كه آن را پذیرفت از مقربّین گردید و هر كه آن را رد نمود به كافران پیوست.

ای محمد! اگر بنده‌ای از بندگانم مرا چندان پرستش كند تا رشته حیاتش از هم بگسلد و پس از آن در حالی كه منكر ولایت آنان است با من رو به ‌رو شود، او را در آتش دوزخ خواهم افكند".

سپس فرمود:"ای محمّد! آیا مایلی آنان را ببینی؟"

عرض كردم:"بلی!"

فرمود:"قدمی پیش گذار".

من قدمی جلو نهادم.

ناگاه دیدم علی بن ابی‌طالب و حسن و حسین و علی‌بن الحسین و محمّد بن علی و جعفر بن محمّد و موسی بن جعفر و علی بن موسی و محمّد بن علی و علی بن محمّد و حسن بن علی آنجا بودند و حجّت قائم همانند ستاره‌ای درخشان در میان آنان بود.

پس عرض كردم:"پروردگار من! اینان چه كسانی‌اند؟"

فرمود:"اینان امامان هستند و این ]اشاره به حضرت مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه شریف[ نیز قائم است كه حلال‌كننده ی حلال من و حرام ‌دارنده ی حرام من است و از دشمنان من انتقام خواهد گرفت. ای محمّد! او را دوست بدار كه من او را دوست می‌دارم و هر كس را كه او را دوست بدارد نیز دوست می‌دارم".

 

پس از اتمام مناجات باخدای تعالی، بازگشتم و از همان دریاهای نور و ظلمت گذشته ‏در "حجاب های نور" به جبرئیل رسیدم و به همراه او باز گشتم.

پیامبر اكرم صل الله علیه و آله و سلم هنگام بازگشت، در بیت‌المقدس فرود آمد و از آنجا راه مكّه را در پیش گرفت. ایشان در میانه ی راه به كاروان بازرگانی قریش برخورد كرد. در حالی كه آنان شتری را گم كرده بودند و در پی آن می‌گشتند.

پیامبر اكرم صل الله علیه و آله و سلم از آبی كه در میان ظرف آنان بود، قدری نوشید و سپس پیش از طلوع فجر در خانه "امّ هانی" از "بُراق" فرود آمد.

 

لینك مرتبط: شرح و متن دعای معراج

   

منابع:
1. سوره ی مباركه اسرا ، آیة 1

2. بحارالانوار از علّامه شیخ محمّد باقر مجلسی، جلد 18
3. المیزان از سیّد محمّدحسن طباطبایی، جلد13
4. مجمع‌البیان از طبرسی، جلد 6
5.ماهنامه موعود شماره 66






نوع مطلب :
برچسب ها : معراج،
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 6 اسفند 1393 06:25 ب.ظ
حسینی منم احمد.خوبی. راستی خیلی وبلاگت قشنگه.یه سری هم به وبلاگ من بزن.




www.ahmad83.blogfa.com
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : سید محمد حسینی
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :